تابستان 93 با نوه های خونه بابا صفر
تابستون امسال که همه نوه ها بودن و تازه امیر علی و سینا کوچولو هم دو ساله شده بودن و حسابی شیطنت میکردن. همشون خونه رو به هم میریختن انگاری که میدون جنگه ای جااااااان تو کوچولوی من هم دنبال اونا میدویدی و کلی باهاشون بازی میکردی و شیطنت میکردی. تازگیا هم عاشق سشوار شدی میای بدو بدو بهونه سشوار میگیری و میگی : سشوار بده. بعد میری شانه هم برمیداری و با سشوار خاموش موهاتو سشوار میکنی. تازه ادای صدای سشوارم درمیاری این روزا حسابی شیرین شدی و شیرین کاری در میاری . دیگه قشنگ جمله بندی میکنی. اون روز مامان سودابه تورو آورد آزمایشگاه پیش من آخه بچه ها دوست داشتن تورو ببینن اونجا که اومدی همش میگفتی...
نویسنده :
خاله ملی
14:03





